زمان ثبت : جمعه 12 تیر ماه سال 1388 در ساعت 07:11 AM
نویسنده : حسین بیدگلی بیدگلی
عنوان : بهشت

 

بیدگل بُود بهشت ومن اینجا چه دل خوشم   

 

قالی بوم گلی اثر حسین بیدگلی by you.



زمان ثبت : یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 3:28 PM
نویسنده : حسین بیدگلی بیدگلی
عنوان : مولانا سلیمان صباحی بیدگلی

آرامگاه سلیمان صباحی بیدگلیآرامگاه مولانا سلیمان صباحی بیدگلی 

باسمه تعالی

حاجی سلیمان صباحی، در شمار گویندگانی است که بعد از روزگار صفویه، لزوم پیروی از شیوه سرایندگان متقدم را شعار شاعری خویش کردند و بدین صورت کوشیدند تا با هرج و مرجی که رفته رفته در سبک هندی پدیدار آمده و شعر دلاویز فارسی را از مسیر مطلوب خود خارج کرده بود ، به مبارزه برخیزند.

صباحی خود در قطعه ای که به عنوان شاعر همزمان و همفکر خود رفیق اصفهانی سروده و در بخش مقطعات اشعار او دیده می شود، به پیروی خویش و گروه همداستان خویش از طرز گویندگان پیشین اشارت می کند  و می گوید :" بود طریقه ما اقتفای استادان ....." و مقصود وی از استادان ، شاعران بزرگ متقدم است.

زادگاه صباحی ، بیدگل در 12 کیلومتری شمال شرقی شهر کاشان واقع شده و نیز در همین شهر جهان را بدرود گفته و به خاک سپرده شده است.

تاریخ ولادت وی به درستی معلوم نیست . خود نیز در اشعارش اشارتی بدان نمی کند ، همچنانکه زمان درگذشت او هم نامشخص است و تنها می توان گفت که درگذشت او در اوایل سلطنت فتحعلیشاه قاجار روی داده است.

صباحی در سالهای جوانی به زیارت بیت الله الحرام نایل شده و چنانکه از آثارش پیداست ، روزگاری نیز در شهر شیراز مقیم بوده است. ظاهرا" بقیت عمر خود را به جز سفرهای کوتاه زمان، در شهر زادگاه خویش گذرانیده و به کار کشاورزی امر معیشت خود را هموار می کرده است.

از حوادث رقت انگیز زندگی وی، سانحه زمین لرزه هول آور کاشان به سال 1196 هجری قمری است که بر اثر آن شاعر ، عائله خویش را از دست می دهد و حاصل این فاجعه ، ترکیب بند تاثر آوری است که وی به مرثیت عزیزان از دست داده خود به یادگار گذاشته است.

صباحی ، با هاتف اصفهانی و آذر بیگدلی دوستانی همدل و استوار بوده اند . نسبت به آذر بیگدلی با حرمتی که شاگرد از استاد خود سخن می گوید یاد می کند، ظاهرا" مربی هنری و راهنمای وی در شاعری آذر بوده است و چنانکه آذر خود در شرح احوال صباحی در تذکره آتشکده خویش می نویسد ، تخلص صباحی را نیز همو برای وی برگزیده است.

به عقیده احمد کرمی ، در میان گروه شاعران بازگشت ادبی ، صباحی بیدگلی رتبتی ممتاز دارد. در سرودن انواع شعر طبع خود را آزموده و در هر صنف سخن به خوبی از عهده ادای آن برآمده است. صباحی در غزل شیرین و لطیف خود به سخن سعدی و حافظ توجه دارد و در قصیده ، کار قصیده سرایان بزرگ قرون پنجم و ششم سرمشق اوست و چنانکه شعر او گواهی است به تتبع آثار آنان کوششی فراوان داشته و به عظمت کار شاعرانی چون عنصری و فرخی و سنائی و مختاری و معزی و انوری و لامعی و ازرقی به دیده حرمت می نگریسته است . فتح الله خان شیبانی کاشانی قصیده سرای فحل و بزرگ دوره قاجاریه ، صباحی را در کار رجعت ادبی ، نخستین کس می شناسد و می گوید: " ... وضع بیان بکلی تغییر یافت و فصاحت و بلاغت در ظلمت شبهای رکاکت و قباحت الفاظ مشکله و استعارات بارده مستتر گشت و در اواخر ملوک زند..... صباحی بیدگلی ..... صبح صادق سخن را بالا کشید و به طریق شعرای باستان قصائدی چند به نظم آورد....." و مراد شیبانی ، از این رجعت ، عصر صفویه و سبک هندی نیست ، بلکه وی از انحطاط شعر فارسی را از آغاز دوره سلجوقیان می داند و صباحی را مجد شیوه شاعران باستان می شناسد که بدیهی است این سخن خالی از اغراق نیست . به هر حال تاثیر وجود صباحی در تحول ادبی بر بنیاد شیوه شاعران پیشین انکار ناپذیر است ، زیرا فتحعلیخان صبا ، ملک الشعرای دوران فتحعلیشاه و سر سلسله گویندگان عصر قاجاریه و مروج هنر شاعری در آن دوره ، پرورده مکتب اوست.

دیوان صباحی بیدگلی ، نخستین بار در سال 1338 هجری خورشیدی به تصحیح و مقابله شادروان پرتو بیضائی و اهتمام آقای عباس کی منش " مشفق کاشانی " صورت طبع یافته است.

غرلیات

سر کوئی که هر دم جان دهد، صد بیگناه آنجا

                                             فغان کز بی پناهی ، بایدم بردن پناه آنجا

چه باکم از قفس ،اکنون که رفت از باغ گل بیرون  

                                           به حسرت بایدم چون زیست، خواه اینجا خواه آنجا

ز جیب شاخ گو ، بیرون نیارد سر گلی هرگز

                                          در آن گلشن که جز گلچین، کسی را نیست راه آنجا

بر آن در شادم از آه و فغانی، ورنه میدانم

                                         نمی دارد کسی گوشی، به حرف دادخواه آنجا

                         ندارد ره به سوی او کسی دیگر ، مگر گاهی

                         دهد حال صباحی عرضه باد صبحگاه آنجا

                        _______________________

ملک دل ویرانم ، کش زیر نگین بادا                ویرانیش از خواهد، ویران تر از این بادا

غیر از تو چو من نالد، نالان تر از این بادا           تا چند چنان باشد، یکچند چنین بادا

آن مه که تمام آمد ، امشب به خرام آمد         بر گوشه بام آمد، مه گوشه نشین بادا

ای دل طمع یاری؟ وز یار وفاداری؟                 آن گر شده بازاری ،این خانه نشین بادا

در بزم به کس تا او، غافل ننماید رو        چون چشم منش هر سو، چشمی به کمین بادا

تا می زکف اوباش، بستانم و نوشم فاش       یغما کن دل ای کاش، غارتگر دین بادا

پیش لبت از خنده، دارای یمن بنده               وز روی تو شرمنده، صورتگر چین بادا

                       بی لعل دل آرامم ، پر زهر بود جامم

                      تلخ است اگر کامم ، آن لب شکرین بادا   

بر گرفته شده از وبلاگ صباحی بیدگلی



زمان ثبت : پنجشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 6:54 PM
نویسنده : حسین بیدگلی بیدگلی
عنوان : ترانه های قالی بافان

بیشترمردم بیدگل تا حدود هشتاد سال پیش عموما باانجام دو نوع کاروحرفه امرار معاش می کردند. یک گروه با کشاورزی ودامداری ویک گروه با پارچه بافی یا (جولایی)روزگار میگذراندند.

 قالی بافی تقریبا از هشتاد سال پیش وارد منطقه ی بیدگل شد وجای خود را در خانه های بیدگلی هاباز کرد. مادران ومادر بزرگهای ما در پشت دار قالی وهنگام بافتن آن با خود ترانه ها وشعرهایی رازمزمه میکرده ند که عموما یا خود می سروده اند ویا از شاعران وترانه سرایان محلی ویاسینه به سینه فرا می گرفته اند. یکی از ترانه سرایانی که در منطقه ی کویر به سرودن شعرهای عاشقانه می پرداخته شخصی بوده معروف به (حسینا ) شغل این حسینا چوپانی بوده  او در زمان جوانی عاشق دختری میشود ،اما به دلایلی نا معلوم این عشق به شکست می انجامد وحسینا سر به بیابان میگذارد (غم عشقت بیابان پرورم کرد)ودر همین بیابان هست که شروع می کند به سرودن شعرهاودوبیتی هایی عاشقانه، شتر داران وگله دارنِ روستاهای اطراف که همگی اهل شعر وآواز ونواختن نی بودندگه گاهی به سراغ حسینا می روند وبه  فراگیری دوبیتی های عاشقانه او می پردازند وبا آهنگی خاص وبا نواختن نی  آنها را میخوانند وبدین گونه این دو بیتی ها عاشقانه ورد زبان مردم وزنان قالی باف می شود . چند سالی است که بنده مبادرت به جم آوری ونگهداری این دو بیتی ها وشعر ها وحتی لا لایی ها نموده ام که نسل بعد بی بهر از آنها نباشند. به چند نمونه از آنها توجه کنید.


خدایا تاب رنجوری ندارم

زیارم طاقت دوری ندارم

ندونم این سفر کی می رسه سر

که دیگر طاقت دوری ندارم


دلم دیونه شد دیونه تو

قرق کردم نیایم خونه تو

قرق کردم روم مسجد نشینم

خودم در مسجد و دل خونه تو


الا دختر تو مادر داری یا نه

نشونی از برادر داری یا نه

همون بوسه که گفتی روز اول

نمی دونم به خاطر داری یا نه


گل سرخ وسفیدم کی می آیی

 بنفشه برگ بیدم کی می آیی

خودت گفتی که وقت گل بیایم

 گل عالم تموم شد کی می آیی


بهار آمد که من شیدا بگردم

چو مرغی بر لب دریا بگردم

پلنگ در کوه وآهو در بیابون

همه جفتند ومن تنها بگردم


به قربون دو چشم شب چراغت

شب وروز گریه کردم از فراغت

اگه یک روز نبینم روی ماهت

 ز مرغان هوا گیرم سراغت  




   1      2    >>